در بحبوحه اغتشاشات زن، زندگی، آزادی، وقتی از یک پسر جوان برای گفتوگو دعوت کردیم، گفت:چی؟بشینم پای حرفهای شما؟! ما تا چند وقت دیگه، همه شما رو از این درختها آویزون میکنیم!...اما با زبان نرم دوستان ما، بالاخره گاردش باز شد. ماجرا به یک ساعت گفتوگوی آن شب ختم نشد و هفته بعد هم به پاتوق ما آمد؛ آن هم با یک کیسه انار و یک لبخند شیرین...
به گزارش روابط عمومی ستاد امربه معروف ونهی از منکر استان اصفهان به نقل از فارس؛ دل کندن از شکوه سیوسه پل، آسان نیست اما سوز سرمای زمستان و سُقُلمههای عقربههای ساعت که انگار با هم مسابقه گذاشتهاند، وادارمان میکند بی سر و صدا رد پلههای خروجی را بگیریم... آن سوی خیابان اما وقتی مهمان فضای رویایی «چهارباغ» میشویم، سگرمههایمان باز میشود. گرچه ساعت از 10 شب گذشته و چراغ مغازههای دو سوی چهارباغ عباسی، یکی در میان، خاموش شده اما این همه، چیزی از زیباییهای این گذر تاریخی کم نمیکند. همانطور که قدمزنان در پیادهراه محصور میان دو ردیف از چنارهای بالابلند پیش میرویم و چشمهایمان از تلاقی جاذبههای طبیعی و تاریخی سیراب میشود، ازدحامی در حاشیه گذر، توجهمان را جلب میکند...
خبرنگار که باشی، وسط فرصت گردشگری دو ساعته در پایان یک ماموریت کاری فشرده هم، سوژههای ریز و درشت رهایت نمیکند. اینطور است که ردیف میز و صندلیهای پلاستیکی چیده شده در گوشهای از چهارباغ که دور هرکدام، یک روحانی با چند پسر و دختر جوان مشغول گپ و گفتاند، قلاب میشود و نگاهمان را سمت خودش میکشاند. سر که میگردانیم، بنای چشمنواز مدرسه علمیه امام صادق (ع) در قاب چشمهایمان مینشیند و بنر «پاتوق گفتوگو» که روی قامتش خودنمایی میکند، مشتاقترمان میکند از ماجرای این دورهمی جالب آخر شبی وسط چهارباغ، سر دربیاوریم...
وقتی مردم برای گفتوگو با روحانیون، صف میکشند!
صورتِ المنتهای بخاریهای پنکهای کنار میزها، در جدال با سرمای آخر سال، سرخ شده. ساعت هم توی رودربایستی، مردد مانده 11 شب را اعلام کند یا نه! پسر نوجوانی هم، فلاسک و لیوان یکبار مصرف به دست، ردیف میزها را بالا و پایین میکند و چای داغ تعارف میکند. اینجا اما هیچکس حواسش به ساعت و سرما نیست...
اینجا دقیقا چه خبر است؟ میپرسیم و حجتالاسلام «سید مسعود میردامادی»، معاون اجرایی و آموزشی پاتوق گفتوگو، در جواب میگوید: «ما از 7، 8 سال قبل در مناسبتها، برنامهای به نام میز گفتوگو در فضاهای مختلف برگزار میکردیم. دو سال قبل، یکی از دوستان ایدهای داد که این برنامه را هر هفته و به طور متمرکز برگزار کنیم. اینطور شد که پاتوق گفتوگوی یکشنبههای ما در پیادهراه چهارباغ در مجاورت مدرسه علمیه امام صادق(ع) شکل گرفت.
اوایل با چهار تا میز گفتوگو شروع کردیم و بهمرور کار گسترش پیدا کرد. گاهی آنقدر استقبال زیاد بود که مردم حتی صف میکشیدند برای اینکه بتوانند با روحانیون این پاتوق گفتوگو کنند! اخیرا با توجه به استقبال مخاطبان، روزهای سهشنبه هم اضافه شده و پاتوق در 2 روز از هفته از ساعت 19 تا 22:30 برپا میشود.»
*(مدرسه علمیه امام صادق(ع) و حجره طلایی مخصوص شاه سلطان حسین)
از فضای گردشگری تا زیارتگاه؛ ما آماده شنیدن هستیم
انتخاب محوطه مجاور مدرسه علمیه امام صادق (ع) برای برپایی پاتوق گفتوگو، حکایت یک تیر و دو نشان بوده. این مدرسه که با بیش از 300سال قدمت، یادگار شاه سلطان حسین است، با معماری زیبا و خیرهکنندهاش، یکی از جاذبههای گردشگری چهارباغ عباسی محسوب میشود و بازدیدکنندگان ضمن بازدید از این بنای تاریخی بهویژه حجره طلایی که محل بیتوته و عبادت شاه صفوی بوده، فرصت یک گفتوگوی متفاوت را هم پیدا میکنند.
*(پاتوق گفت و گو در گلزار شهدای اصفهان)
گردانندگان این محفل صمیمانه اما خوب میدانستند برای گفتوگو با اقشار مختلف مردم، فقط نمیتوان به یک فضای خاص گردشگری مثل چهارباغ بسنده کرد و باید سراغ پاتوقهای آنها در گوشه و کنار شهر رفت. حاج آقا در این باره میگوید: «ما در فضاهای دیگر هم برای گفتوگو به سراغ مردم میرویم. شبهای جمعه، پاتوق ما در گلستان شهدای اصفهان برگزار میشود. یک روز در هفته هم، میزبان زائران حرم زینبیه، حرم خواهر امام رضا(ع) در شمال اصفهان هستیم.»
هرچه میخواهد دل تنگت، بگو...
اصلا چرا گفتوگو؟ کنجکاویم بدانیم این گروه، چه نیازی به گفتوگو احساس کردهاند که چنین ساز و کاری برایش تدارک دیدهاند؟ داغ دل حاج آقا میردامادی انگار تازه میشود و میگوید: «حلقه گمشده جامعه امروز ما، همین گفتوگوست. نهتنها نسلها بلکه در خانه، اعضای خانواده هم با همدیگر گفتوگو ندارند. سال 92 آمار گرفته بودند، میزان گفتگوی اعضای خانواده 32 دقیقه بود. سال 98 این عدد به 17 دقیقه تنزل پیدا کرد. الان هم، برآوردها حدود 10 دقیقه است.
*(2مورد از دلنوشته های مراجعان پاتوق گفت و گو)
اینطور بود که تصمیم گرفتیم به سهم خودمان تلاش کنیم این خلأ را پر کنیم. بر همین اساس، شعار ما این است که اینجا نمیخواهیم پاسخگویی به سؤالات داشته باشیم. به دوستان طلبه حاضر در پاتوق هم تاکید داریم که موضوع تعیین نکنند. اساساً اسم این رویداد را پاتوق گفتوگو گذاشتهایم که بگوییم هدفمان، شکلگیری یک گفتوگوی صمیمانه است و مراجعان درباره هر چیزی که دوست دارند، میتوانند صحبت کنند. اینطور است که ما گاهی نیم ساعت، فقط به درد دل افراد گوش میکنیم.
ترجیح بر این است که اول، مخاطبمان با توجه به احوالات خودش شروع به صحبت کند. گاهی هم ما با سؤالاتی از مدرسه و دانشگاه و رشته تحصیلی و برنامههای آینده، سر صحبت را با جوانان باز میکنیم. وقتی آرامآرام با آنها گرم گرفتیم و این اطمینان قلبی در آنها ایجاد شد که این روحانی قرار نیست برایشان وعظ و نصیحت کند، میگوییم: اگر صحبتی، سؤالی دارید یا موضوعی فکرتان را مشغول کرده، یا حتی اگر انتقادی نسبت به خود ما(روحانیت) دارید، مشتاقیم بشنویم.»
کسی بدون جواب از این پاتوق نمیرود
«ما موضوع تعیین نمیکنیم اما معمولا بعد از یک ربع، 20 دقیقه که صحبتمان گل میاندازد، خود به خود بحث به سمت مسائل اعتقادی میرود. به همین دلیل، ما اینجا بیشتر پاسخگوی سؤالات و شبهات اعتقادی هستیم.»
معاون اجرایی و آموزشی پاتوق گفتوگو در ادامه با اشاره به جمعبندی نظرات مراجعان پاتوق میگوید: «کارشناسان پاتوق در پایان هر جلسه، سؤالاتی که مخاطبان از آنها پرسیدهاند را ثبت میکنند. جمعآوری و بررسی این موارد، نشان داده 60 درصد از مباحث و سؤالات مخاطبان پاتوق گفتوگو، اعتقادی است. از میان باقی سؤالات، 20 درصد، سیاسی و اقتصادی، 10 درصد، احکام و 10 درصد هم، موضوعات دیگر است.
در این میان، گاهی ممکن است مخاطب، سؤال فلسفی یا اعتقادی تخصصی و پیچیده داشته باشد. ما با پیشبینی این شرایط، همیشه از وجود دو کارشناس مسلط به این حوزهها هم در پاتوق استفاده میکنیم. بنابراین در این موارد، مخاطبان به این دو کارشناس ارجاع میشوند تا پاسخ تخصصی سؤالاتشان را بگیرند. یعنی اینطور نیست که اگر هم کسی فقط برای پرسیدن سؤال به پاتوق آمده باشد، بدون پاسخ و دست خالی برگردد.»
*(چند نمونه از دلنوشته های مراجعان پاتوق گفت و گو)
من میخواستم خودکشی کنم...
«در پایان گفتوگو، یک برگه به مراجعهکننده میدهیم که به طور ناشناس، دلنوشته و نظرش را نسبت به حضور در این پاتوق بنویسد. این کار علاوهبراینکه بازخوردی از این حرکت در میان اقشار مختلف به ما میدهد، کمک میکند در جریان عملکرد کارشناس خودمان هم قرار بگیریم و بدانیم چقدر اثرگذار بوده. خوب است بدانید مجموعهای از دلنوشتههای مخاطبان پاتوق، تبدیل به کتاب شده.
در مرور این دلنوشتهها، با حرفهای جالبی مواجه میشویم. یک خانم نوشته بود: «یک بار که از مقابل این فضا عبور میکردم، با خودم گفتم: اینها عجب احمقهایی هستن که نشستن پای حرف این آخوندها. اما امروز که خودم پشت این میز گفتوگو نشستم، نظرم عوض شد.»
یک جوان هم دلنوشته قشنگی برایمان به یادگار گذاشته بود: «من دیروز واقعاً میخواستم دوبار اقدام به خودکشی کنم ولی یک چیزی مانعم شد تا امروز به گلستان شهدا پناه آوردم. طی اتفاقاتی که سه ماه گذشته برام افتاده واقعاً خود رو باخته بودم و داشتم به خاطر مسائل مالی نزول میکردم تا امشب به طور اتفاقی در پاتوق گفتوگو با سفیر امید آشنا شدم. صحبتها و نکات و نصیحتهای ایشون واقعاً مثل نور امیدی دل من رو روشن کرد و چشم و گوشم رو باز کرد و واقعاً من رو از خود کشی و نزول کردن منصرف کرد. صحبتهای ایشون به قدری تاثیرگذار بود که من تا آخر عمر به یادشونم و دعاگوی ایشون هستم.»
خوشتیپ! بیا چند دقیقه با هم گپ بزنیم
اما جوان نسل Z که هیچ میانهای با قشر روحانی ندارد، چطور مجاب میشود قدم به این پاتوق بگذارد و دقایقی با طلبهها همکلام شود؟ حاج آقا لبخندبرلب در جواب میگوید: «با روی خوش و کلام محبتآمیز.» و اینطور ادامه میدهد: «بعضی از دوستان ما، در برقراری ارتباط با جوانان، تبحر خاصی دارند. اینجا در چهارباغ، سر مسیر پسران و دختران و زوجهای جوان میایستند و با حرفهای صمیمانه و با عباراتی که نسل جوان دوست دارد، از آنها دعوت میکنند برای گفت و گو. مثلا جلو میروند و به پسران جوان، میگویند: «خوشتیپ! خوشگل! بیا یه چند دقیقه بشین با هم گپ بزنیم.» و اغلب اوقات، جواب میدهد.
همان جوانانی که اولش اصلا حاضر نیستند به حرف دوستان ما گوش بدهند و میگویند: «برو بابا...»، جذب همین کلام محبتآمیز میشوند، میآیند دور این میزها مینشینند و گفتوگو شکل میگیرد و گاهی تا دو ساعت هم طول میکشد! حتی بعضیهایشان، هفتههای بعد هم میآیند.»
گفتوگو کنم؟ ما شما را از این درختها آویزان میکنیم!
خاطرهای در ذهن حاج آقا جرقه زده که صورت سرخ از سرمایش، به خنده باز میشود. مکثی میکند و میگوید: «یکی از شبهای سال 1401 و در بحبوحه اغتشاشات زن، زندگی، آزادی، وقتی از یک پسر جوان دعوت کردیم برای گفتوگو، گفت: چی؟! من بیام بشینم پای میز گفت و گو با شما؟! ما تا چند وقت دیگه همه شما رو از این درختها آویزون میکنیم!... اما با زبان نرم و کلام محبتآمیز دوستان ما، گاردش باز شد و بالاخره راضی شد بنشیند. نشان به آن نشان که یک ساعت و نیم اینجا بود و داشت با همکار ما صحبت میکرد.
اما ماجرا به همینجا ختم نشد. آن پسر جوان، هفته بعد هم به پاتوق گفتوگوی ما آمد؛ آن هم با یک کیسه انار! سراغ همان رفیقمان را گرفت که هفته قبل با او همصحبت شده بود و انارها را با لبخند به او هدیه کرد...»
غافلگیری دختر بیحجاب در پاتوق گفتوگوی طلبهها
«از آن طرف، همکاران ما حتی روی مهارتهای ارتباطی برای اقناع و جذب خانمهای بد یا بیحجاب هم کار کردهاند. یک شب، دختر جوانی داشت با دوچرخه از اینجا تردد میکرد. خب، وضعیت ظاهری خوبی نداشت؛ کشف حجاب کرده بود و... به روال معمول، دعوت کردیم چند دقیقه با ما همکلام شود. به سختی از دوچرخهاش پیاده شد و روی صندلی نشست. خیلی نگذشت که یخ او هم آب شد و شروع به صحبت کرد...
آن مکالمه به دلش نشسته بود که چند هفته پیوسته آمد و با دوستان ما گفتوگو کرد. حتی در پاتوق ما در گلزار شهدای اصفهان هم شرکت میکرد. کمکم دوچرخه را کنار گذاشت. چند بار هم از غرفه کتاب ما، کتابهای زندگینامه شهدا را امانت گرفت و مدتی که گذشت، اصلاً بهکلی متحول شد و دیگر با حجاب در پاتوق گفتوگو شرکت میکرد.»
هدیه نطلبیده هم، میتواند مراد باشد!
حاج آقا میردامادی انگار بخواهد نکته مهمی را یادآوری کند، انگشت اشارهاش را بالا میآورد و میگوید: «بعضی از مراجعان پاتوق گفتوگوی ما، افرادی هستند که متاسفانه کشف حجاب کردهاند. وقتی میزبان این خانمها میشویم، یک شال به آنها میدهیم و میگویم: این چند دقیقه، این شال را از ما هدیه داشته باشید. آنها هم احترام میگذارند و شال را سر میکنند و در مدت گفتوگو، باحجاب هستند. بعد از پایان گفتوگو هم، شالها را به آنها هدیه میدهیم تا همراهشان باشد.»
به گفته حاج آقا، حتی همین شالها هم، داستان دارد. برخی افراد که هیچکس هم از نام و نشان آنها باخبر نیست، با کمکهای مالیشان، بانی خرید شال برای پاتوق گفتوگو میشوند. کسی چه میداند، شاید بعضی از مراجعان پاتوق گفتوگو، منتظر همین نسیم محبت نطلبیده از طرف یک همشهری و هموطن دلسوز بودهاند برای اینکه دوباره با حجاب، آشتی کنند...
میگفتم مشکلات جامعه، تقصیر روحانیت است اما...
«از چند وقت قبل، مشکلی برای من ایجاد شده. میخواستم ببینم این حاج آقاها، اعتقادی به موضوع چشمزخم و تاثیر آن روی سلامتی و زندگی افراد دارند یا نه. صحبت که کردیم، ایشان گفتند: بله. این موضوع، حقیقت دارد. حاج آقا با توجه به دستورات دین اسلام، راهنمایی کردند که چطور بدون اینکه سراغ دعانویس و رمال برویم، این مشکل را حل کنیم. حالا باید آن راهکار را امتحان کنم و ببینم چه نتیجهای خواهد داشت. اما همینکه این حاج آقا در دسترس بودند و راحت توانستیم سؤال و دغدغهمان را از ایشان بپرسیم، خیلی عالی بود.»
اینها را خانم جوانی میگوید که امشب بهاتفاق همسرش تصمیم گرفته از فرصت پاتوق گفتوگو برای باز شدن گرههای ذهنیاش استفاده کند. ما اما کنجکاویم از آنچه در زیر پوست این گفتوگو گذشته، بدانیم. از اینکه این مکالمه بیمقدمه و دوستانه، چه تاثیری بر این زوج داشته. میپرسیم و مرد جوان در جواب میگوید: «واقعیتش را بخواهید، به خاطر مشکلات جامعه، نگاهم تا حدی نسبت به قشر روحانی، منفی است چون خواه ناخواه، مشکلات به این قشر ربط داده میشود. اما امشب، حاج آقا برخورد خوبی داشتند. درمجموع، تجربه خوبی بود. امیدواریم چنین حرکتهایی، کمک کند اعتماد مردم به روحانیت بیشتر شود.»
خانم هم در تکمیل صحبتهای همسرش میگوید: «ببینید، در ذهن ما اینطور جا افتاده بود که نمیتوانیم با یک فرد روحانی ارتباط برقرار کنیم. مثلا من که الان به قول معروف، حجاب چندانی ندارم، تصورم این بود که اگر به طرف این آقای روحانی بروم، برخورد خوبی نداشته باشند. ولی الان که خیلی راحت توانستم حرفهایم را به حاج آقا بزنم، ایشان هم با دقت گوش دادند و راهنماییام کردند، خیلی خوب بود. با این تجربه خوشایند، دفعات بعد هم حتما به این پاتوق مراجعه میکنم.»
در فضای مجازی، همه دارند بین ما و اعتقادات، فاصله میاندازند
چند پسر جوان در پایان گفتوگویشان، در حال خوش و بش با یکی از جوانترین روحانیون حاضر در پاتوق هستند که به سراغشان میرویم. از چرایی حضورشان در این فضا که میپرسیم، یکی به نمایندگی میگوید: «ما با رفقا هر شب برای گشت و گذار به چهارباغ میآییم. امشب که دیدیم این حاج آقاها دارند با جوانها حرف میزنند، با خودمان گفتیم خوب است ما هم برویم درباره مسائلمان با آنها مشورت کنیم. مثلا خانوادهها مدام بحث ازدواج ما را پیش میکشند اما خودمان هنوز به نتیجه نرسیدهایم. امشب گفتیم این بهترین فرصت است که برویم از حاج آقا راهنمایی بگیریم. نتیجه خوبی هم داشت. حاج آقا ضمن نکاتی که گفتند، یک مرکز مشاوره ازدواج را هم معرفی کردند که برویم و مشورت تخصصی بگیریم.»
*(نظر بانوی مسیحی و دختر جوانی که به پاتوق گفت و گو مراجعه کرده بودند)
میپرسم: چه حسی داشت که کنار خیابان توانستید با یک روحانی درباره دغدغههایتان صبت کنید؟ میخندد و میگوید: «چنین حرکتهایی، خیلی جذاب است چون الان دیگر نمیبینید کسی از ارتباط جوانان با افراد روحانی صحبت کند. در فضای مجازی، چنین چیزی تبلیغ و ترویج نمیشود. الان طوری شده که در فضای مجازی دارند حرفهایی میزنند که نسل جوان از این چیزها فاصله بگیرد. به همین دلیل، ما دچار دوگانگی شدهایم و نمیدانیم کدام طرف را باید انتخاب کنیم. بنابراین خیلی خوب است که این عزیزان روحانی اینطور بین مردم آمدهاند و جوانان هم بهراحتی میآیند پیششان و صحبت میکنند. برای ما، تجربه جالبی بود و دوستش داشتیم.»
اگر بهروز نباشیم، در جنگ رسانهای پیروز نمیشویم
«یک شب، یک خانم بیحجاب مشغول قدم زدن در چهارباغ بود. ما و این بساط پاتوق گفتوگو را که دید، راهش را به این طرف کج کرد و نزدیک آمد که کنایهای نثارمان کند. شاید انتظار داشت مقابله به مثل کنیم اما وقتی دید نهتنها با کنایه جوابش را ندادیم بلکه با آرامش از این حضور همراه با مخالفتش استقبال کردیم، تعجب کرد. وقتی گفتیم: بگویید مشکل چیست. اگر انتقادی از ما دارید، بفرمایید تا خودمان را اصلاح کنیم، انگار گارد آن خانم، باز شد. باور کرد این آمادگی برای شنیدن حرف مخالف، فقط در ظاهر نیست و واقعی است و در عمل هم، به آن ترتیب اثر داده میشود.
خلاصه نهفقط آن شب در آن گفتوگو شرکت کرد بلکه هفتههای بعد هم به پاتوق ما مراجعه کرد. نکته جالب هم این بود که به خواست خودش و بدون اینکه ما بگوییم، در جلسات بعدی با روسری به اینجا میآمد و با حجاب، پشت میز گفتوگو با ما مینشست.»
حجتالاسلام «محمود معین» بعد از خداحافظی با مخاطبان جوانش، ما را مهمان میکند به این خاطره جذاب و در ادامه، با اشاره به درد دل پسری که از سرگشتگی نسل جوان در فضای مجازی میگفت، میگوید: «ما امروز با یک جنگ رسانهای مواجه هستیم. اگه بخواهیم مثل سابق فقط در مسجد و هیئت و حسینیه، پاسخگوی جوانان باشیم، نمیتوانیم با این جنگ رسانهای مقابله کنیم.
باید فعالان و دلسوزان همه شهرها به میدان بیایند و مشابه این پاتوق گفتوگو را در شهر و محله خودشان برپا کنند تا بتوانند به سوءتفاهمها و شبهههایی که در نتیجه این جنگ رسانهای در ذهن جوانان ایجاد شده، پاسخ بدهند. اگر متناسب با تغییرات زمانه، حرکتی در این زمینه انجام ندهیم، فاصله ایجادشده میان نسل جوان و دین و اعتقادات، هر روز بیشتر میشود.»
در ستایش یک دفاعِ نرمافزاریِ تمیز...
چیزی به ساعت 12 شب نمانده، میزهای گفتوگو جمع شده و دیگر خبری از جنب و جوش میزبانان و مهمانان پاتوق نیست. در سکوت چهارباغ قدم میزنیم و سفارشهای چند روز قبل رهبری در ذهنمان تداعی میشود. پاتوق گفتوگوی طلبههای اصفهانی انگار لبیکی به این دغدغه پدرانه است: «صاحبان دستگاههای تبلیغاتی، صاحبان بیان، صاحبان قلم، اصحاب هنر، اصحاب دانش...، آحاد جوانان ما که با فضای مجازی ارتباط دارند، اینها بایستی تلاششان را متوجه به این بکنند که ببینند دشمن بر روی چه نقطهای تکیه میکند و انگشت میگذارد، از چه راهی میخواهد در ذهن مردم و در افکار عمومی مردم نفوذ کند، آن راه را ببندند...
امروز این [کار] از دفاع سختافزاری، مهمتر است. در دفاع سختافزاری اگر نقصی ایجاد بشود، با حرکت نرمافزاری میشود آن نقص را جبران کرد اما اگر چنانچه در دفاع نرمافزاری مشکل داشته باشیم، مشکل را ابزارهای سختافزاری برطرف نمیکنند...»