به گزارش روابطعمومی ستاد امربهمعروف و نهیازمنکر خراسان رضوی؛ مدّرس از ۶ سالگی به مدت ۱۰ سال در قمشه مشغول فراگیری مقدمات از جمله ادبیات عربی و فارسی میشود.
در ۱۶ سالگی برای ادامه تحصیل عازم اصفهان شده و نزدیک به ۱۳ سال معارف دینی اعم از منقول و معقول را نزد بزرگانی همچون میرزا جهانگیرخان قشقایی فیلسوف و عارف نامدار، عبدالعلی هرندی نحوی و... میآموزد.
وی پس از واقعهٔ تحریم تنباکو، عازم عتباتعالیات شده و در سامرّا به محضر میرزای شیرازی شرفیاب میشود. سپس در نجف اشرف علاوه بر استفاده از اکثر بزرگان و اعاظم حوزه، بیشترین فیض خود را سالها از محضر حضرات آیات عظام آخوند خراسانی و سید کاظم طباطبایی یزدی میبرد.
ایشان بعد از حدود ۷ سال به اصفهان بازگشته و شروع به تدریس مینماید. در ایام جنبش مشروطه در معیّت آیتالله حاجآقا نورالله عالم برجستهٔ اصفهان به مبارزه علیه استبداد بر میخیزد.
پس از پیروزی مشروطیت و تصویب قانون اساسی و گنجاندن اصل تراز اول (نظارت فقها بر مصوبات مجلس)، به همراه ۲۰ فقیه دیگر از سوی مراجع عظام نجف به مجلس معرفی شده و مجلس دوم شورای ملی ایشان را بهعنوان یکی از ۵ تن فقهای تراز انتخاب میکند. مدرس که از دوره سوم تا ششم در قامت نمایندگی مردم تهران در مجلس به فعالیت سیاسی خود ادامه داد و بهواسطهی شجاعت و آزادیخواهی و سیاستپیشگی دینمدارانهٔ خود، همچنان پس از گذشت قریب نود سال، ستارهٔ فروزندهای است که نام ماندگارش در آسمان سیاست و دیانت حک گردیده و زندهٔ تاریخِ ایرانزمین نامگرفته است.
حلاوت نمایش درخشان حریّت مدرس در هنگامهٔ خفقان دهشتناک رضاخانی آنگاه شیرینتر است که نگریسته شود، چگونه بزرگ و کوچکِ رجال نامی و مدعی دوران مشروطه در گوشهای خزیده و از ترس لب از لب باز نمیکنند. رضاخان قلدرمآب که علیرغم ایجاد جوّ ارعاب و تهدید و ترورهای پیدرپی و نیز توهینهای مکرر از جمله اقدام رذیلانهٔ نواختن سیلی بر صورت آن پیر فرزانه توسط ایادی بینزاکت و ضد دینش در مجلس، نتوانسته بود طرفی ببندد و از دست مدرس مستأصل گردیده بود، در جریان انتخابات فرمایشی دورهٔ هفتم مجلس که نمایندگان از پیش توسط وی برگزیده شده بودند، در نمایشی مبتذل و مضحک که حتی یک رأی خودِ مدرّس هم خوانده نشد، مانع ورود آن بزرگمرد، به مجلس گردید.
مدرس در آذر ۱۳۰۷ به کاشمر تبعید شده و نهایتاً پس از ۹ سال اسارت، در ۱۰ آذر ۱۳۱۶ و در بیست و هفتمین روز از ماه مبارک رمضان و با زبان روزه و در آستانهٔ اذان مغرب مزدوران نانجیب رضاخان با پیچیدن عمامه بهدور گلو، وی را خفه کرده و به شهادت رسانیدند.
انتهای پیام/